لارنس زبردستانه از رسانه ها برای ترغیب و تهییج شهروندان فلوریدا در جهت تغییر اجتماعی استفاده نمود، ولی این تلاش برای افشا و نشاندادن یک نیاز برآورده نشده بهسادگی بهثمر نخواهد نشست. حتی در زمانی که تاثیر خشونت و فقر بهخوبی مشخص است نیز ارائهدهندگان خدمات و سرمایه گذاران دولتی اغلب از فرآیندهای مبهم و یا روشهای محرمانه برای پنهان کردن عملکرد ضعیف خود استفاده می کنند. امروزه رسانه های ارتباط جمعی بهطور فزاینده ای این امکان را برای اشخاص فراهم آوردهاند که همشهریان خود را به نوعی تحریک کنند که آنها توجه دولت و نخبگان ارائهدهندهی خدمات را جلب کنند. تصور کنید شهروندان عملا بهصورت مجازی در ساختمان مرکزی شهرداری تظاهرات کنند. در زمانیکه اشتون کوچر ( (Ashton Kutcher و کوین رز ( (Kevin Rose از دو میلیون طرفدار خود در توییتر (Twitter) خواستند که از مسئولین منتخب خود بخواهند در مورد مالاریا پاسخگو باشند، شاهد چنین اتفاقی بودیم. این ابزار نهتنها چگونگی بهوقوع پیوستن تلاشهای مدافعانه را تغییر می دهد، بلکه اساسا جمع آوری اخبار و پخش گزارشها را بهصورت دموکراتیک درآورده و منجر به انتقال قدرت کنترل اطلاعات از متخصصان معتبر و توانا به شهروندان می شود. رسانههای جمعی به کار خود در زمینهی فرآهم آوردن فرصتهایی بهمنظور ایجاد خلاقانه روشهای جدید فعالیت و مشارکت شهروندان ادامه خواهند داد. پائولا الیس ( (Paula Ellis نایب رئیس "بنیاد نایت ( (Knight Foundation" در زمینه ی ابتکارات راهبردی، از اعضای جلسات اجرایی ما، و خبرنگار سابق، حد اعلای این بی مرزی میان شهروندان و روزنامه نگاران را شرح میدهد. او خرد جمعی را ترجیح می دهد، به اینخاطر که: "من هیچوقت مطمئن نخواهم بود که تعیینکننده ی ارزش ها، حال هر کسی که باشد، طبق علاقه ی شخصی من یا علاقه ی شخصی افرادی که برای من مهم هستند، عمل می کند."
آلبرتو ایبارگوئن ( (Alberto Ibargüen که او نیز ناشر سابق روزنامه میامی هرالد -تحت مالکیت بنیاد نایت- بود، کسیکه هماکنون رئیس و مدیر عامل بنیاد است، به چالش اطلاعاتی اجتماع نایت (Knight Community Information Challenge) بهعنوان یک مثال کلیدی از حوزه ی تمرکز بنیاد اشاره میکند. این چالش در زمینه ی اهدای کمک هزینهی ۴ میلیون دلاری در سال برای بنیادهای اجتماعی، بهمنظور یافتن راههای بهرهبرداری خلاقانه و هوشمندانه از فناوری و رسانهها برای مطلع ساختن و آگاه نگه داشتن جوامع و همچنین درگیر کردن شهروندان است. نحوهای که ایبارگوئن و الیس به نقش جوامع و اجتماعات مردمی در معرفی و ابراز مشکلات و همچنین ابداع و ساخت راهحلها مینگرند تقریبا مشابه و همراستا با تجدیدنظر برایان گالاگر ( (Brian Gallagher در مورد نقش سامانه یونایتدوی است -یعنی استفاده از یادگیری اجتماعی بهمنظور تغییر دادن روشی که با آن مشکلات و مسائل جوامع و اجتماعات را حل میکنیم.
با اینحال، ما در اینجا گام دیگری اضافه می کنیم؛ یعنی برانگیختن شهروندانی که سرمایه گذاران را تحت فشار قرار می دهند تا منابع با عملکرد ضعیف را بهسمت راه حلهای باارزشتر سوق دهند. بهعنوان مثال، اینچنین فشاری هنگامی اعمال میشود که گزارشگران یا وبلاگ نویسان وابسته به جامعه، در جستجوی اطلاعات دولتی باشند، آنها را نزد خود تعبیر کنند و بهمنظور ایجاد تغییر اجباری منتشر کنند. بنابراین، بسیج تقاضای شهروندی برای ایجاد پیشرفت اجتماعی تحول آفرین از طریق رسانه های عمومی، نیازمند دسترسی به اطلاعات عملکردی و مالی بوده و همچنین به یک جامعهی فعال و مشارکت کننده که عکسالعمل و بازخورد خود را نسبت به مداخلات برنامه ریزی شده منعکس میکند، نیاز دارد.
در صورت عدم وجود بازار مصرف برای خدمات عمومی، نیاز است که رهبران اجتماعی بهطور موثرتری بازخورد شهروندان را جمعآوری و آنها را سازماندهی کنند. چند وقت پیش در نیویورک، با گروهی از مادران در اتاق آشنایی با برنامه ی پرداخت دستمزد بر مبنای عملکرد در سازمان "آمریکاورکس"، دیداری داشتیم. از سی زن حاضر در آن اتاق تقاضا کردیم در صورتیکه فکر میکنند سازمان خیریه ی شهر به هر کدام از آنها کمک کرده است، دستان خود را بالا ببرند. پس از اینکه حضار اندکی خندیدند، تنها دو نفر دستان خود را بالا بردند. امروزه، سرویس های پیام کوتاه، شبکه ی اجتماعی توییتر، و سایر خدمات و ابزار اینترنتی نسل دوم این شرایط را فرآهم کردهاند تا افراد نیازمند بهصورت دیجیتالی "زنگ خطر را بهصدا درآورند" و مسئولین را از وجود مشکل در برنامهها باخبر کنند.
دومنیک کامپل ( (Dominic Campbell، که یک حامی پیشروی خدمات و ابزار اینترنتی نسل دوم در ارتقای سطح مشارکت بخش سوم است، زمانیکه اتاق گردهمایی کوچکی را در بالای رستورانی در لندن مملو از کارشناسان فناوریهای اجتماعی کرده بوده، به درک ما در خصوص نیروی بالقوه رسانه های اجتماعی بسیار کمک کرد. از میان تمام رهیافتهای متنوعی که در زمینه درگیرسازی و مشارکتپذیری با ما به اشتراک گذاشتند، یک برنامه ی کاربردی ساده به بهترین شکل نشان داد که چگونه میتوان میزان علاقمندی و خواست شهروندان را تقویت کرد. برنامه ی کاربردی اکسس سیتی ( (Access-City، ساکنین لندن را تشویق به سفر و بررسی نقاط مختلف شهر میکند تا از طریق ارائه ی عکس، ارسال پیام کوتاه، و یا ارسال نظر در شبکه ی اجتماعی توییتر، بدترین مکانهای عمومی شهر برای افراد با ناتوانی جسمی و معلولیت را شناسایی کنند. این نوع از تعامل به شهروندان اجازه می دهد که مشکلات عمومی را یافته و در همان زمان خواستار راهحلی برای رفع آن مشکل باشند. سایت مختص به این طرح با استفاده از نرمافزارهای ترکیب کننده ( (Mash-up Softwareکار میکند که نیازی به سخت افزار جدید ندارد و شهروندان تنها از تلفنهای همراه خود که مجهز به دوربین عکاسی و قابلیت ضبط تصویر هستند، استفاده می کنند. بر اساس گفتهی بنیانگذاران و سازماندهندگان اکسس سیتی، سایت این طرح "نشان میدهد آنچه که نیاز دسترس پذیری مقامات رسمی را برآورده میکند، لزوما نیازها و احتیاجات مردمی که از شهر بهطور روزانه استفاده میکنند، برآورده نخواهد کرد.
بن هکت (Ben Hecht) ، یک کارآفرین مدنی باتجربه است. وی هماکنون سرپرست بنیاد و موسسه "شهرهای زنده ( (Living Cities" است که تلفیق و ائتلافی از برخی از بزرگترین نهادهای خیریه و موسسات مالی است. هکت بر این استدلال است که قدرت بالقوه ی اینترنت در "ایجاد تغییر اجتماعی گسترده"، ظرفیت اقدامات بشردوستانه و خیرخواهانه را برای دستیابی به پیشرفت اجتماعی تکمیل می کند. بههر صورت، این بخش است که باید مشروعیت و همچنین سرمایه های مالی بهمنظور ایجاد فضا برای آزمایش و رشد تلاشها در حوزهی کارآفرینی مدنی که از رسانههای اجتماعی بهره می برند، فرآهم آورد.
استون کلیفت (Steven Clift)، دانشجوی سابق دانشگاه آشوکا (Ashoka) کشور هند، مثال دیگری را ارائه می دهد. پایگاه اینترنتی وی به آدرس www.e-democracy.org- پنجاه سال تجربه ی جذب و مشارکت مردم از طریق اینترنت را دارد. از آنجاییکه بیشتر تلاش ها و فعالیت های اینترنتی بهعلت کمبود شرکت کنندگان با شکست مواجه میشدند، این پایگاه اینترنتی بهشدت بر روی توسعه و عضوگیری سرمایه گذاری کرد. کلیفت مطابق با آنچه جلوتر به آن پی بردیم، ابتدا افراد را از طریق علایق نزدیک به محل زندگی خود در "تالارهای گفتگوی اینترنتی دربارهی مسائل" محله محور درگیر میکند. موفقیت آمیزترین آنها روزانه ۱۰ درصد ساکنین یکی از محلههای مینیاپولیس ( (Minneapolis را درگیر خود میکند.
بهطور مشابه نیز، الیس به کار خود در بنیاد نایت با فرض این نکات می نگرد که مشارکتهای اجتماعی بر دلبستگیهای مربوط به یک مکان، بر اطلاعات و بر معنا و مفهومی که به آن اطلاعات نسبت داده میشود، و بر فرصتهایی که برای مشارکت وجود دارد، وابسته است. اما الیس به شواهد بیشتر و دانش ملموس تری از مشارکت اجتماعی نیاز داشت. آیا یک جامعه درگیر و مشارکتپذیر بهتر عمل میکند؟ چه چیزی مشارکت و تعامل اجتماعی را بالاتر میبرد؟ او بهدنبال این است که رهبران اجتماعی و مدنی چهکاری میتوانند انجام دهند تا شهروندان بیشتری را در ارتقای جوامع و فرای آن در بهبود سطح زندگی خود، بهگونهای قابل اندازهگیری، مشارکت دهند.
در این حین که به بررسی گزینههای بالا بهمنظور پیروی از فشار بازار تقاضا برای تغییرات سازنده و سودمند میپردازیم، همچنین این را هم در نظر داریم که سازمانها چگونه می توانند بهمنظور آگاهسازی و به فعالیت واداشتن شهروندان، اطلاعات را بهتر به آنها مخابره کنند. با اینحال، همان خوشهای شدن اطلاعات که بسیاری از آن شاکی هستند، نویدهای بزرگی در بر دارد. از آنجاکه در حال حاضر شکل دادن به برنامهی کاری عموم مردم به مراتب دشوارتر است، هر گونه تغییر در سیستمها باید از شبکههای حمایتی وسیعی برخوردار باشد. همچنین باید از حمایت کسانیکه زندگی آنها تحت تاثیر آن است برخوردار باشد. به قول الیس:
"بسیار پیش آمده که خبرگان معتقدند که پاسخ های منطقی ای بر مبنای شواهد دارند و از عموم می خواهند تا به آنها اعتماد کنند. آنها «خرد جمعی» را فراموش می کنند و راحل هایشان راه موفقیت را طی نمی کند، چون درک صحیح و همدلانه ای از دیدگاه ذینفعان نداشتند. برای کامیابی در این عصر تغییرات سریع، نیازمند زمان و استعداد همه ی شهروندان هستیم. باید راه های دیگری برای جلب توجه و درگیر کردن آنها بیابیم. ما در برهه ی آزادسازی ظرفیتها زندگی می کنیم. اکنون زمان یک برنامه ی کاری شهروند محور فرا رسیده است."